
جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم / آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم
سوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق / چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم
برچسب:
نویسنده: میثم
اون حلقه که تو دستته ، طناب اعدام منهستاره ی غرق به خون تو سفره ی شام منه
برچسب:
نویسنده: میثم
برچسب:
نویسنده: میثم

برچسب:
نویسنده: میثم

برچسب:
نویسنده: میثم
مصطفوی را در غروب روز گذشته به صورت صحنه آهسته تجسم کردم که در حیاط بالا و پایین می پرد در حالی که شرتش را در هوا می چرخاند و می خندد. شرت را نوازش میکند و مانند کودکی خردسال آنرا بالا پایین می اندازد که ناگهان ضرب دستش زیاد می شود و شرت به طرزی کاملا سینمایی در نمایی کلوزآپ در آسمان چرخ می زند و لای نرده ها گیر میکند. او هم اندوهگین دستی لای موهای یکی درمیانش می کشد. تمام طول شب در حیاط بیدار می ماند و به پنجره ام چشم می دوزد تا من بیدار شوم و به محض اینکه پرده را کنار بزنم بیاید بالا و محبوبش را از من مطالبه کند. ظهر از پشت پنجره نگاهش میکردم که با یک کت و شلوار گران قیمت سوار اتومبیل گرانقیمتش میشد. حتما زیر کت و شلوار، آن شرت نفرت انگیز را پوشیده بود. انسانها موجودات پیچیده ایی هستند که فکر کردن درباره آنها مرا خسته و فرسوده، و گاهی هم عصبی می کند.
***************************************
اگه زیاد جالب نبود ببخشید
برچسب:
نویسنده: میثم
یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :
خانوم معلم من باید برم کلاس سوم
معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟
اونم میگه :
آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم
توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه
معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم
خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :
پا
دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :
جیب
دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :
دست دادن
باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی
دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم
من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!
برچسب:
نویسنده: میثم

پسر صبح از پله ها اومد پائین و از مادربزرگش پرسید :
” بابا، مامان هنوز از خواب بیدار نشدند ؟ “
![[نیشخند]](http://www.simafun.com/up/smiles/D.gif)
برچسب:
نویسنده: میثم
Communication Board Morphine MissCall Freezer برای دیدن بقیه به ادامه ی مطلب مراجعه شود
Keyboard
چه کسی برنده شد؟
کامیون کی شن ها رو برد؟
باید بیشتر فین کنی.
دختر نا بالغ را گویند.
حرف مفت
Suspicious Johy Depp Acer Welcome Manual Accessible Refer See you later Good Setting Piece of a man who owns a locker Above Border Insecure Business Legendary Subsystem Velocity Comfortable Long time no see Cambridge Categorize Jesus Hairkul Watergate UNESCO Finland Damn You All Latino Godzilla Savage Blog Betamethasone
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.
قاتل افسرده
ای آقا!
دهن لق
من و بقیه
عکس سیبیل
فر کردن مجدد مو
لات تر به نظر میای!
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک – کردار نیک -پندار نیک.
مرتیکه لاکردار!
فرامرز
این سه نابینا
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
صاحب دستگاه
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده میکنند
بفرمایید سر میز
دارم لونگ میپیچم، نگاه نکن!
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ میشود.
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.
آنکه روی شانههایش مو دارد
دروازه دولاب
یونس کجاست؟
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی دارند
دم همتون گرم
لات بازی ممنوع
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا
ساوجبلاغ
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج
برچسب:
نویسنده: میثم
برچسب:
نویسنده: میثم
که تا در جام دیگری ریزی شراب آرزوها را
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
مگو با من !مگو از هستی ومستی
من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گلهای نگاه و خنده های من رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن
ببر از خاط آشفته نامم را بزن بر سنگ جانم را مرا بشکن برو
بگو آخر کجا رفتی ؟
کنون کز من بجا مشت پری از آشیان مانده
بیا آتش بزن این آشیان واین بال وپر را
رها کن این دل غمگین وتنها را
که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق وامیدت
تورا راندم ولی هرگز مگو بامن
که اصلا معنی محبت را نمیدانم
که در چشمان تو غم دردت نمیخوانم
تورا راندم ولی گویی آن لحظه آسمان میمرد
جهان تاریک میگشت کهکشان میمرد
درون سینه ام ناله میزد باز کن از پای زنجیرم .....
مرو ....مرو من بی تو میمیرم
ولی من در میان های های گریه هایم خندیدم
که تو هرگز ندانی از غصه میمیرم
برای دیگری سر کن نوای عشق ومستی را
بخوان در گوش وجان دیگری آوای هستی را
تو ای تنها امید من بی من از آن کوچه بگذر
مرا یکدم بیاد آور که میگفتم :که من بی تو میمیرم
شعر از : هما میر افشار
تقدیم به : هما: س.ح
برچسب:
نویسنده: میثم
برچسب:
نویسنده: میثم
عشق از لیلی وصبر از کوهکن آموختیم
گریه از مرغ سحر خودسوزی از پروانه ها
صد سرا ویرانه شد تا دوستی آموختیم
برچسب:
نویسنده: میثم
کنم ..........آبجی ملیحه
برچسب:
نویسنده: میثم
دوباره رفت تا باز من باشم تنهایی من...
برچسب:
نویسنده: میثم
مثل فکر کردن به تو.....
برچسب:
نویسنده: میثم
دودش مه اي از خاطره هاست
كام كه مي گيرم
روحت در سينه ام قدم مي زند
رد لب هايم روي ته سيگار
لبانت را تمنا مي كند
كام كه ميگيري
هوسم بيشتر مي شود
تنها در ته سيگار است
كه بي واهمه يكي مي شويم...
برچسب:
نویسنده: میثم
هزاران من میبینم
همه شان خسته
همه شان بی حوصله
همه شان تنها
.
.
.
سیگارم را خاموش نکنید
دنیایم حول پیچش دودش می چرخد!!
برچسب:
نویسنده: میثم
وقتی میبینم که همه ی جفتها، تنهاییم را به رخم میکشند،
حتی جوراب هایم.....
برچسب:
نویسنده: میثم
او، بی تو آرام است......

برچسب:
نویسنده: میثم
همیشه برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خار یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند....
برچسب:
نویسنده: میثم
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران كه می بارد شما را تر كند......
برچسب:
نویسنده: میثم
هــَمیــشه نمے شـَود زد بــه بیـخیــالے وگــُفت ... تــَنهـاآمده ام ... تـَنهـامـیـروم ... یـکــــ وقتـهــایـے ... حــَتے بـَراے سـاعت یـآدقیقــه اے ... کــــــــــــــَــــــــــم مے آوری ... دلِ وامـانده ات یکــــ نـَفــَررامیخــواهـَد ...
برچسب:
نویسنده: میثم
دِلـــــَـــم کَــــمـــے هــــَـــواے
مـــَرد داشــتن کـَــــرده ...!
هـــــواےکـــَـمــــے تــــِــــکــیـه گــــــآه ...
کـــَـمــــے حـــَـــرفــــــ ...
کـــَـمــــے فــَـــهــمـیـدَن ...
هــَـــواے یــکــــــ شـــآنــه ... 
برچسب:
نویسنده: میثم
من از احساس ميگويم....از عشق گاه از تو مينويسم تا بهشت گاه سرد و ابريم تا ناكجا گاه خوشحالم و گاهي بی اعتنا مينويسم از خودم...از فاصله از تنهايی و از درد آن
برچسب:
نویسنده: میثم
آزارم میدهی ؛ به عمد ...یا غیرعمد خدا میداند... اما من آنقدر خستهام , آنقدر شکسته ام کههیچ نمی گویم ... حتی دیگر رنجیدنهم از یادم رفته است ... اشک میریزم... سکوت میکنم و تو... همچنان ادامه میدهی... نفرینت هم نمی کنم ... خیالت راحــتـــــ. . . شکســـــته ها نفرینهم بکــنند ، گیرا نیســـت …! نـــفرین ، ته ِ دل می خـواهد دلِ شکســـته هـم که دیگر ســــر و ته ندارد....
برچسب:
نویسنده: میثم